محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

298

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پيغمبرانش كنيم . » و چون بزاييد به دو شير داد و نجارى بخواست و صندوقى ساخت كه از درون گشوده مىشد و موسى را در آن نهاد و به دريا افكند و به خواهر خويش گفت : « به دنبال آن برو » و او صندوق را همى ديد كه با موج بالا و پايين مىرفت تا نزديك خانهء فرعون ميان درختان در آمد و كنيزان آسيه زن فرعون به شست و شو آمدند و صندوق را يافتند و آن را پيش آسيه بردند كه پنداشته بودند مالى در آن هست و چون آسيه موسى را بديد محبت او را به دل گرفت و چون فرعون بدانست خواست او را بكشد و آسيه با او سخن گفت تا موسى را واگذاشت اما گفت : « بيم دارم اين از بنى اسرائيل باشد و همان باشد كه هلاك ما به دست اوست . » و خداى عز و جل فرمود : « و آل فرعون او را برگرفتند تا دشمن و مايهء غمشان شود . » خواستند دايه اى براى موسى بگيرند اما پستان هيچ زنى را نگرفت و زنان طالب دايگى وى بودند كه به فرعون تقرب جويند ولى پستان نمىگرفت و خدا عز و جل فرمود : « * ( وَحَرَّمْنا عَلَيْه الْمَراضِعَ من قَبْلُ فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَه لَكُمْ وَهُمْ لَه ناصِحُونَ 28 : 12 ) * [ 1 ] يعنى : و شير دايگان را از پيش بر او حرام كرده بوديم ، ( و خاله او ) گفت : آيا شما را به خانواده اى هدايت كنم كه براى شما سرپرستى وى كند و نيكخواه او باشد . » پس او را بگرفتند و گفتند : « تو اين پسر را مىشناسى خاندان او را به ما نشان بده . » گفت : « من او را نميشناسم ولى گفتم كه خير انديشان شاهند . » و چون مادر موسى بيامد پستان او را بگرفت و نزديك بود بگويد اين پسر منست اما خدا او را حفظ كرد و خدا عز و جل فرمود : « * ( إِنْ كادَتْ لَتُبْدِي به لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلى قَلْبِها لِتَكُونَ من الْمُؤْمِنِينَ 28 : 10 ) * [ 2 ] يعنى : اگر دل وى را محكم نكرده بوديم كه باور دار ( وعده حق ) شود نزديك بود ( قصه ) او را آشكار كند . »

--> [ 1 ] 28 : 11 [ 2 ] 28 : 10